محمدتقى نورى

39

اشرف التواريخ ( فارسي )

و فوجى از ابطال رجال و نهنگان درياى قتال ، در پشت اسب هريك اسفنديار نيروى بر روى رخش هرتن مانند پور دستان و استعدادى درخور سلطنت و سامانى شايسته و فراحال مرتبه خلافت ، به آرايشى و زينتى و ابّهتى و اهبتى كه فلك هزارچشم از آراستگى آن حيران ماند و چشم بد زمان را هرزمان به زبان ارادت « 1 » وَ إِنْ يَكادُ ( 36 ) مىخواند . آن سليمان زمان از تختگاه سليمان با شأن سليمانى و شوكت جمشيدى : باد در زير ران سليمان‌وار * رعد غرّان و برق آتش‌بار به جانب دار الخلافهء طهران رايت افراز شد . افراد اجناد و قروم امرا ظهور عبوديّت را از يكديگر در پذيره و به استقبال موكب اقبال پيشى گرفته ، اظهار بندگى و چاكرى را تقدّم جسته « 2 » و در هرمنازل به تقبيل ركاب آسمان دوران سرافرازى يافته ، به مكارم اصطناعات شاهانه مفتخر مىگرديدند . امرا و عظما و سرداران « 3 » و سركردگان و خوانين و حكام و اعيان دولت و عمال مملكت را از طلوع طليعهء اقبال خسروى و اشعهء چتر زرنگار پادشاهى جانى از نو به تن و قوتى به تازگى در دل « 4 » پديد آمد : ز چتر همايون شاه ز من * سپه را دگر جان درآمد به تن جهان بىجهانبان تن بىسر است * تن بىسر از خاك ره كمتر است سپاهيان را گروه‌گروه به عوارف مترادف شاهانه اميدوار و لشكريان را فرقه به فرقه به مراحم متواتر پادشاهانه « 5 » قرين استظهار ساخته ، اعيان ملك و اركان دولت را نواخته ، خوشدل فرمود در « 6 » ساعتى خجسته و روزى فرخنده : گزيده‌ترين روزى از روزگار * چو عيدى همايون به فصل بهار با فرّ فريدونى و صولت كيخسروى ، مواكب سپهر شكوهش داخل دار الخلافهء طهران « 7 » و در بهترين وقتى ( 17 الف ) از اوقات و همايون‌تر ساعتى از ساعات اورنگ خسروى را به قدوم ميمنت لزوم پادشاهى مزيّن فرمود ، ( 37 ) و پر هماى اقبال در گوشهء تاج وهّاج شاهنشاهيش بر فرق فرقد سود :

--> ( 1 ) . ملك : « ارادت » ندارد . ( 2 ) . مج : مىجستند . ( 3 ) . مج : سران . ( 4 ) . مج : در بدن . ( 5 ) . مج : به مراحم عالم شمول پادشاهانه . ( 6 ) . مج : و در . ( 7 ) . مج : « طهران » ندارد .